امروز تا صفحه اول وبلاگ رفتم . فقط اینکه :
در تو خلاصه می شوم
با تو زلال می شوم
از پر پیراهن تو
پُر پَر و بال می شوم
در شب یلدایی تو
صاحب روز می شوم
صاحب تحویل شب اول سال می شوم
با تو زلال می شوم
پُر پَر و بال می شوم
شعر محال می شوم
بر این روال می شوم
در قفس ابری شب ماه اسیر بوده ام
با تو رهاتر از همه ماه هلال می شوم
تا ملکوت جزر عهد شبانه راه می روم
چون که نظر کرده نور لایزال می شوم
با تو زلال می شوم
پُر پَر و بال می شوم
شعر محال می شوم
بر این روال می شوم
برای از تو من شدن
مرا مجال بس نبود
پس از تو در هوای تو
خود مجال می شوم
جز غزل شیشه اییم
شعر مرا سنگ بدان
چون پس از این شاعر تو
بر این روال می شود
با تو زلال می شوم
پُر پَر و بال می شوم
شعر محال می شوم
بر این روال می شوم
تو بزرگترین معلم من بودی . در اوج دردها به تو نگاه کردم و پیش رفتم.
یه روز بهت گفتم من معلم تو می شوم... اما تو معلمم بودی. تا اول وبلاگ برو ببین شاگردت با تو زلال شده...در تو خلاصه شده... و بالاخره یه روزی باز با تو خواهد بود.......... تو باز هم پیش من خواهی آمد. معلم کوچولو/
برچسب:
نویسنده: دانیال موسویپور